اه ای دل
اه
چقدر غریبانه در دام عشق افتاده ای
و چه معصومانه در پشت لبخدن گریه سر داده ای
مظلومانه تو را در گوشه ای حبس کرده اند
مهر سکوت بر لبداری
و در سکوت فریاد میکنی
صدایت به کدامین سو میرود
نگاه من اشکالود است
گونه هایم خیس
و خون در تو
وای بر من که تو حبس و من
یکجا نشسته ام
در انتظار
بی پایان و بیهوده
لحظه لحظه گریه
حق حق و حق حق
اینگونه است که
تنهایی لحظه لحظه ام
را در بر گرفته