گریه کنم یا نکنم حادثه این بوده واسم
شاید که این تقدیره که تو رو گذاشت همه کسم
دارم به اخر میرسم نذار که من پرپر بشم
من تا ابد مدیونتم گرچه به تو نمیرسم
چقدر سخته که یه کسی رو دوست داشته باشی
بهش عادت کرده باشی
اما تقدیرت اینجوری باشه که یه مدت ازش دور بمونی
خیلی وقتا ادم دلش میگیره تو همین مدت حتی اگه یه لحظه باشه
حتی اگه یه ثانیه باشه
اشک از چشام میریزه و گریه امونم نمیده
اغوشتو کم داره این چشمای خیس
همین قلب شکسته
همین ادم دلتنگ
بگو با چی خودم رو سرگرم کنم
بگو چطور تحمل کنم
بگو چطور تظاهر به بی توجهی کنم
که هیچکس نفهمه که عاشقتم
بگو چطور انکارت کنم
وقتی هستی
وقتی تو قلبمی
وقتی توتنها تو هستی
وقتی ارامشم از توست
بگو
بگووووو
یه بار دیگه بهم بگو دیوووووووونه
بذار یه باره دیگه طعم شیرین احساست رو بچشم
چطور بگم
من به تو عادت کردم
ای خدای خوب خوب خوب من
تو خیلی من رو دوست داری
این رو میدونم
اگه نماز میخونم میخوام بگم دوست دارم
میخوام باهات صحبت کنم
اگه نماز میخونم واسه اینه که بهت بگم دوست دارم
واسه اینه که ازت به یه نحوی تشکر کنم اما نمیتونم
بگو چجوری میتونم یه قطر از دریای بیکران محبتی که بهم داشتی رو جبران کنم
نمیشه
نمیتونم
من نیاز مندم و تو بی نیاز
من ناقصم و تو کامل
بگو چطور میشه
ولی تو اینقدر بزرگی که به یه تشکر گفتن هم راضی هستی و خوشحال میشی
داد میزنم
که خدا دوست دارم
تو داری لطفی در حقم میکنی که هیچکس نمیتونه بکنه
داری من رو به کسی میرسونی که دست نیافتنی ترین ارزومه
امروز اون به نحوی گفت که یه کم بهم علاقه داره
فقط تو میدونی چقدر خوشحال شدم
دوست دارم خدا
اول تو رو بعد از تو بندت که منو اسیر خودش کرده
دویدمو دویدم از تو به خود رسیدم
من از غروب گزشتم من با سحر دمیدم
غروب زندگیم از اونجایی شروع شد که همه خوشحال بودن
از این که بدبختی های من شروع شده
از این که به سیاهی ها پا گذاشتم
بعد از 17 سال تتنهایی
کسی رو دیدم که ...
فکر میکردم میتونه یه قسمت از تنهایی گذشته رو با اومدنش تو زندگیم و تو قلبم جبران کنه
اما تازه فهمیدم چقدر دلتنگی با خودش اورده
چقدر غم و غصه با خودش اورد تو قلبم
چقدر انتظار با خودش اورد
من خیلی دوسش دارم
همه دنیامه
ولی از حرفاش میفهمم که اون یه ذره هم این عشق رو باور نداره
گرچه بارها و بارها بهش گفتم
بدون اون نمیتونم
فراموش کردنش محاله
همینطور دستش نداشتن
ولی ای کاش اون یه کوچولو به من علاقه داشت
وقتی باهاش حرف میزنم
من پر از اشتیاقم ولی اون حتی به زور به من جواب میده
کاش میشد فراموشش کنم و ازش بگذرم
اما نمیتونم
دیگه محتاجشم
بدون اون نمیتونم باشم
دلتنگیام فراوونه
بعد از این همه مدت که نبود
وقتی هم اومد سرد ترین برخورد ممکن رو با من کرد تا
هرچه زودتر زیر اوار بشکنم
ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون
مارا کشانده است به اعجازی از جنون
هر روز در هوای تو پرواز میکنیم
هر روز میشویم چو خورشید سرنگون
تا استین به قصد تو بالا زدیم ؛ شد
شمشیر های تشنه به خون از کمر برون
باید امید هرچه فرج را به گور برد
بیهوده میبری دل ما را ستون ستون
این شعر هم , ردیف غزل های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون
وای بر من
لحظه هام داره تموم میشه
این رو صدای تیک تیک ساعت میگه
میگه بجنب
دست به کار شو
داره دیر میشه
هر چی بیشتر میگذره
دلشورم بیشتر میشه
خودش که گم شده
ساعت هم میخواد اون مال من بشه
ولی ...
من و ساعت
دو هستیم در برابر چندین و چند
یه مبارزه نا برابر
من و ساعت
برابر
این همه