دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

و اینگونه است که اشک جاری میشود

از من نخواه فراموشت کنم در حالی که تازه به یادت افتادم  

نه میخوام نه میتونم به تو فکر نکنم 

کسی خودش رو فراموش نمیکنه 

شاید بتونم ازت بگذرم 

شاید بتونم...

بغض...   

گریه...

حسرت... 

اه... 

دلشوره... 

کلافگی... 

تحمل نمیکنم 

میام دنبالت دوباره  

شاید بتونم ازت بگذرم  

اما فراموش کردنت مثل براورده شدن ارزوهایم محال است 

تو ارزوی منی 

رویای شبانه ام 

نیستی 

نیستی...

نیستی که ببینی چه معصومانه اشک میسرایم  

نیستی که ببینی دلم خونینی به زمین افتاده 

اشکالود لبخند میزنم 

روزگارم طعم گریه است 

شبانه سر میکشم 

جام تلخ دلگرفتگی را 

بی چون و چرا  

حصار سرد دوری در جانم رخنه کرده 

دلم ناگفته ها دارد اما  

چه حاصل و سود 

نمیتوانم فریاد کنم 

تو دل میمونه  

میشه عقده  

و اینگونه است که اشک جاری میشود

کاش

شاید به درد هم نمی خوریم 

من تو رو خیلی دوست دارم 

اما تو نه 

وقتی با اشتیاق واست نوشتم که... 

 دوست دارم... 

اما تو چی جواب دادی ؟ 

چی ؟ 

من چرت و پرت میگم 

جوابت به تمام عاشقانه هام این بود 

من که دلم تنگته 

اما ای کاش ... 

کاش.. 

کاش تو یه کم به این دلتنگی 

فقط یه کم 

اما تو توجهی نکردی 

فقط  

دلتنگی و غم و گریه 

 از تو نصیب من شد 

ولی تو اگه بخوای  

از من  

همه چیز گیرت میاد 

عشق عشق عشق 

اما دریغ از یه ... 

خیلی ناگفته تو دلمه که هنوز هم واسه گفتنش  

کسی نیست 

کسی که منو واسه خودم بخواد 

واسش مهم باشم 

که همه دنیاش باشم 

اونم دنیای من باشه 

فکر میکردم اون تو هستی  

اما ... 

هنوزم دلم میخواد که اون تو باشی 

اما حیف ... 

همیشه دعا میکنم  

که از من جدا نشی  

اما...  

غیر از اشک هیچ چیز نصیبم نشد

دردودل با دل

اه ای دل  

اه  

چقدر غریبانه در دام عشق افتاده ای 

و چه معصومانه در پشت لبخدن گریه سر داده ای 

مظلومانه تو را در گوشه ای حبس کرده اند 

مهر سکوت بر لبداری  

و در سکوت فریاد میکنی 

صدایت به کدامین سو میرود 

نگاه من اشکالود است   

گونه هایم خیس 

و خون در تو 

وای بر من که تو حبس و من  

یکجا نشسته ام  

در انتظار 

بی پایان و بیهوده

لحظه لحظه گریه 

حق حق و حق حق 

اینگونه است که 

تنهایی لحظه لحظه ام  

را در بر گرفته

تحمل کن

تحمل کن عزیز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گریه من
به یاد دلخوشی های فراموش
جهان کوچک من از تو زیباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده تو ست
صدایی از منه عاشق اگر هست 

 

منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از آینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوشه بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من  

به تو برگردمو یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم 

 

 نذار از رفتنت ویرون شه جانم
نذار از خود به خاکستر بریزم
کنار من که وا میپاشم از هم
تحمل کن، تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حدیث تازه عشق توام من
به پایانم نبر از نو بیآغاز 

 

منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار کم شم من از آینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوشه بخشاینده تو
به من فرصت بده برگردم از من  

به تو برگردمو یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو 
 

این هم واسه اونی که همه ی دنیامه اگه سر زدی بدون خیلی دلم تنگه و خیلی هم بهت نیاز دارم

هزار و یک شب

اگر چه جــایِ دل دریای خــون در سینه دارم ولی در عشق تـــو دریائی از دل کـــم میــارم
اگر چه روبــــروئی مثــــل آئینــــه بـــا مــــن ولی چشمهام بَسَم نیست بـــرای سیـر دیـــدن
نه یک دل نه هــــزار دل همه دل های عالـــم همه دل ها رو میــخوام که عاشق تـــو باشم
توئی عاشق تر از عشق تـــوئی شعر مجسـم تو بــاغ قصه از تـــو سحر گل کـــرده شبنـــم
تو چشمهات خوابِ مخمل شرابِ نابِ شیــراز هـــزار میخونـــه آغاز هـــزار و یــکشب راز

میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام

تــــو رو باید مثل گـــل نوازش کرد و بوئیـــد باهر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو رو دید
تــــو رو باید مثل مـــاه رو قله ها نگاه کـــرد باهر چی لب تو دنیاست تو رو باید صدا کرد
 

میخوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بـــار به تعـــداد نفســـهام
برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمها رو میخوام  

  

اردلان سرفراز

تقدیم به اونی که همه دنیامه امیدوارم هرجایی هست و هرکاری میکنه خوش باشه به ما که سر نمیزنه ولی من به خیالش هم راضی هستم