دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

دیروز پر از نفرت ازم گذشت

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

باید چی رو شکر کنم ؟ 

این که هر کس به خودش اجازه میده هرچی از دهنش بیرون اومد به من بگه؟ 

این که هیچ کجا هیچ جایی ندارم ؟ 

این که هیچ کس منتظرم نیست ؟ 

حتی ازراییل هم انتظار منو نداره 

تو جهنمت هم احساس غریبی میکنم 

اونجا هم جایی واسه من نیست 

اصلا وایسا یه لحظه 

هیچ کاری انجام نده 

با تو ام 

منو نگاه کن 

روتو برنگردون 

فقط واسه چند لحظه به من گوش کن 

جهنم چه جور جاییه ؟ 

یه جا که ادم  

زجر بکشه و نتونه کاری کنه 

من روی همین زمینت 

زجر میکشم و نمیتونم کاری کنم دست کم اونجا میشه از درد فریاد کشید 

اما من باید همه چیز رو تو خودم بریزم  

فریاد هم از درد نمیتونم بکشم  

فقط و فقط  

درد کشیدن 

دیروز چی به سرم اومد 

فقط خودت میدونی چی شد دیروز 

دیروز لعنتی 

اصلا به من گوش میدی ؟ 

حواست به من هم هست ؟ 

اصلا از وجودم با خبری ؟ 

دیروز دیروز و دیروز 

همش یه کابوس بود 

کابوس کابوس و کابوس 

دیروز بود  

که یه عوضی هرچی خواست از دهنش انداخت بیرون 

و من 

و من ... 

هیچ کاری نتونستم بکنم 

فقط تونستم بشنوم و تحمل کنم 

یه اشغال  

هر چی خواست و نخواست به من گفت 

من فقط تونستم تماشا کنم 

همون کثافت  

منو مجبور به انجام کاری کرد که اصل دوست نداشتم 

نمازم رو هم دیروز با تنفر از ... خوندم 

... تو همین سه نقطه (...) یه دنیا جا میگیره 

یه دنیا که من یه ذره جاش رو هم واسه خودم نمیبینم 

ای کاش جای بود که حداقل بتونم دلتنگیم رو توش سر بدم 

بتونم یه دل سیر گریه کنم 

احساس تنفر تک تک سلول هام رو پر کرده 

همه وجودم رو فرا گرفته 

نمیتونم نمیتونم خدا چقد زجر یکم ارامش هم بده  

من اغز اول ته خطم رو خوندم 

اخر داستان مثل اولش تلخه تلخه 

سخته از اول اخر داستانت رو بدونی 

بدونی از اول هیچ چییزی نبودی 

بدونی که اخرش هم هیچ چیزی نیست 

جز یه پست بی عرضه  

که هرکی  

هر حیوونی  

هر جور که بخواد میتونه باهات رفتار کنه 

سخته که از اول بازنده باشی 

باور کن خدا  

ولی الان یه ارزو دارم 

اونی که میخواهم رو حد اقل بهم بده 

دسته کم بزار بعد 17 سال یکم به ارامش برسم 

هیچ چیز از هیچ کس کم نمیشه اگه اون هم منو دوست داشته باشه 

بزار اغوش گرمش واسه من باشه  

بزار که بتونم یه زندگی راحت رو بتونم واسش فراهم کنم 

پر از ارامش 

پرز عشق 

حالا با تو هستم 

تویی که تموم دنیامی 

خودت رو به اون راه نزن  

میدونم که میدونی 

خودت هم خوب میدونی با تو هستم 

به همین سادگی دوست دارم 

خدا کمکم کن بهش برسم  

دست کم این یه بار رو با من باش

هیچکی نمیتونه بفهمه اغوش تو میتونه

همیشه تو این فکر بودم که میشه یه روز از تنهایی در بیام 

نمیتونم افکارم رو متمرکز کنم واسه نوشتن توی این همه شلوغی 

 این همه سر و صدا  

هر کس با یه نفره  

اما من 

منه تنها 

غریبونه اینجا هستم 

از ترس
بغضم رو نگه داشتم 

یه گوشه تک و تنها دارم دلتنگی هام رو سر میکنم 

یه گوشه توی شلوغی 

از همه بدم میاد 

از همه 

همه

همه و همه 

همه چیز 

دلم میخواد گریه کنم اما میترسم 

اغوش میخوام واسه گریه 

یه اغوش که بتونم دلتنگیهام رو توش جار بزنم 

اما ... 

از خدامه که اغوش گرم تو میزبان گریه هام بشه 

میخوام بفهمی واسه تو این همه دلتنگم 

دلشورم به خاطر توست 

اما تو ... 

هیچکی نمیتونه بفهمه که زوالم از چیه 

اشکام 

دلتنگیم 

گوشه گیریم  

تنهاییم 

هیچکی نمیتونه بفهمه 

همش واس خاطر توست 

هیچکی نمیتونه بفهمه اغوش تو میتونه

منه تنها

دل تنها 

دل بیکس 

دل گریون 

لب به ظاهر  

شاد و خندون 

 

من چه غمگین

تو چه بی تفاوت و سرد  

 

من چه ساکت 

تو چه بی تفاوت و سرد 

 

اشکام اروم 

میریزه روی گونه 

  

چیکه چیکه 

همین اشکا  

دل من رو میسوزونه  

 

میسوزونه تن خستمو غمه تو 

اخ چی میشد اگه میشد همدم تو  

 

کاشکی میشد 

که بمونی  

واسم  

 از عشق بخونی

 

دل تنها 

دل بیکس 

دل گریون 

لب به ظاهر  

شاد و خندون 

 

من چه غمگین

تو چه بی تفاوت و سرد  

 

من چه ساکت 

تو چه بی تفاوت و سرد 

تنها از حالا تا همیشه

ببین ای دل که این دنیا وفا نداره 

اونی که عاشقشی میره و تنهات میزاره 

همون که همه دنیاته  

همون که شبا با رویاش چشم رو هم میزاری 

اره همون 

میدونم باورت نمیشه 

ولی نیستش  

خودت ببین که رفته 

تنهات گذاشت 

باور کن 

من دروغ نمیگم 

اسمش رو فریاد نزن 

جواب نمیده 

غمگین نباش 

اهمیت نمیده 

گریه نکن  

نیست که ببینه 

رویاش هم دیگه باهات نیست 

یکه و تنها هستی از حالا تا همیشه      

سکوت رو بشکن 

جار بزن

بزار همه بدونن مجنون بودی 

حتی اگه سرزنشت کنن 

شاید اروم شی 

شاید خودش بفهمه و برگرده

من اگه خدا بودم ...

اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین می شد
 

خدا بیداری ؟ 

با تو هستم 

میدونی چند نفر ستن که مزه دهنشون شوری اشک چششونه ؟ 

میدونی ؟ 

خوابی ؟ یا چشاتو بستی  

واسه چند لحظه هم اگه بیای پایین میبینی 

کم نیستن اونایی که با سیلی صورتشون رو سرخ نگه داشتن 

 کم نیستن اونایی که گریه شده رفیق تنهاییشون 

خودت خوب میدونی  

چه کسایی اون بالا ها نشستن 

 

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید

 

من اگه خدا بودم 

چرا باید دنیا محل سختی و جنگ باشه 

چرا اینجا باید این همه بچه باشن که ارزوشون یک لحظه لبخند باشه 

چرا خیلی ها ارامش رو دستنیافتنی میدونن ؟ 

 

من اگه خدا بودم مادرهای دجله ی خونین نمی مردند
از فرات سرخ آلوده ، نو عروسها ماهی مرده نمی خوردند 

 

عدالتی که میگی همینه ؟ 

پس جهنمت کجاست ؟ 

جهنم تر از زمین جایی هست ؟  

 

من اگه خدا بودم دخترهای اورشلیم و غزه و صیدا
جای حکم تیر و نارنجک ،ترانه می نوشتند روی دیوارها

 

معنی رستگاری و خوب بودن چیه ؟ 

اینکه باید اینجا زجه بزنیم و کسی سرش رو نچرخونه ؟ 

 

هر کسی جای خدا بود ،شاهد این روزگار و این زمین زار
دسته کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار
 

ببین چند نفر اومدن بالا با دین و مذهب 

همونا فروختن شرف رو به پول و قدرت 

 

اگه کفره کلام من 

 یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه 

 نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی  

سر هر کوچه و برزن
به گریه میرسه از درد 

 دل سنگ و دل آهن 

 

من اگه خدا بودم ...