دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

دل نوشته

من دلتنگ هستم اما تو بی خبر از من

همون عاشق

همون عاشق همون بی کس همون درد 

 

همون همدم همون هم خون همون سرد 

 

همون  که نیست هیچ ردی از عشقش

 

همون که منو با تو اشنا کرد 

 

همون که وقت رفتن گریه میکرد    

یه چشمش اشک یکی اه و همه درد    

همون عاشق که اون روز از نگاهش 

 

یه دنیا حسرت و غضه گذر کرد    

همون که روزی از تو قصه میخوند    

همونی که واسه تو گریه میکرد

تو وقتی

تو وقتی میشکفی رو من
جهان قد یه لبخنده
به وقت ابری رویا
چشاشو رو تو میبنده 

تو وقتی میرسی تا من
شبم از نور پر میشه
جهانم زیر و رو و دل
از این رویی به اون میشه 

تو وقتی شکل غم داری
خیالم رنگ شب داره
یه دنیا ابر بارونی
تو دنیای تو می باره 

تو وقتی با منی دنیا
نه قلبم میتپه تو من
یه ذره دل خوشی من
میشه دنیا عزیز من 

نشی یک لحظه دور از من
که دل خو میکنه با غم
تو وقتی که بری از من
دلم یخ میزنه کم کم 

 

به قلم خودم تقدیم به تمام نا تمام من

این هوای مه گرفته

این هوای مه گرفته

زرد و قامتی خمیده

یک درخت هم سنگ پاییز

برگ هایش هم تکیده 

این هوای مه گرفته

تک درختی پیر و خسته

از  شمار روزهایش

ریشه اش در غم نشسته 

ان هوای مه گرفته

ان درخت دل شکسته

با همه نا مردمی ها

چشم یاری را نبسته 

ان هوای مه گرفته

ان درخت رنج دیده

با تمامِ غم دوران

اشک چشمش کس ندیده 

 

به قلم خودم تقدیم به تمام نا تمام من

نمیدونی

برای من که خاموشم

شبیه نور می مونی

صدات دیگه نداره جون

ولی پرشور می خوونی

نداری صورتی خندون

ولی مغرور می خوونی

منم اون عاشق حیرون

نمیدونی نمیدونی

 

به قلم خودم 

به 

تمام نا تمام من

کمی

این دل ما را با نگاهی ملتهب کن

خاکسترم را با نگاهی شعله ور کن 

با یک نگاهت خون به پا کن

خنجر چشمت را تو از قلبم جدا کن 

کمی با من مدارا کن

کمی حیلت رها کن

کمی سبزی بر انداز

کمی سرخی به پا کن 

کمی هم خیره سر شو

کمی هم در به در شو

کمی هم باش با ما

کمی هم با ثمر شو 

 

به قلم خودم تقدیم به تمام نا تمام من